تبلیغات
سعید رسولی | وبلاگ شخصی - مطالب ابر دوست
 
درباره وبلاگ


دانش آموخته مهندسی مکانیک و دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت مالی بوده و علاقمند به مباحث مدیریت مالی، اقتصاد و بورس هستم. امیدوارم با ارائه مطالب مرتبط با مدیریت مالی بوده بتوانم قدمی در راه بسط این موارد داشته باشم.

مدیر وبلاگ : سعید رسولی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سعید رسولی | وبلاگ شخصی
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 19 تیر 1395 :: نویسنده : سعید رسولی

دلم یک دوست می خواهد که خیلی مهربان باشد

دلـــش اندازه ی دریــــــا ، به رنــگ آسمان باشد

کسـی باشد پر از شبنم ؛ پرازپروانه ؛ آهو ؛ آب

صدایش چکه ای آواز ؛ نگاهـش تکه ای مهتاب

دلــم می خواهد او چیـــزی شبیه برف و مه باشد

و جنــس دسـت هایش از هـــــــوای پاک ده باشد

کســـی باد که حــرفم را بفهمد با دل و جانـــــــش

پرستــــــــوی دلــم راحت ؛ بخوابد توی دستــــــانش

همیشـــــــه صبح تا شب من در این رویای شیرینم

تمام صــــــــورتم چشم است ولــی او را نمی بینــم





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : دوست،
لینک های مرتبط :


شنبه 19 تیر 1395 :: نویسنده : سعید رسولی

دلم یک دوست میخواهد

که خیلی مهربان باشد

کسی ما را نمی پرسد کسی ما را نمی جوید

کسی تنهایی مارا نمی گرید

دلم در حسرت یک دست

دلم در حسرت یک دوست

دلم در حسرت یک بی ریای مهربان ماندست

و اما با توام ای آنکه بی من مثل من تنهای تنهایی

کدامین یار ما را می برد تا انتهای باغ بارانی

کدامین آشنا آیا به جشن چلچراغ عشق مهمان میکند ما را

بگو ای دوست

بگو ای آنکه بی من مثل من تنهای تنهایی

تو که حتی شبی را هم به خواب من نمی آیی

تو حتی روزهای تلخ نامردی

نگاهت التیام دستهایت را دریغ از ما نمیکردی

من امشب با تمام خاطراتم با تو هم خواهم گفت

من امشب با تمام کودکیهایم برایت اشک خواهم ریخت

من امشب دفتر تقویم عمرم را به دست عاصی دریای ناآرام خواهم داد

همان دریا که میگفتی

که بغض شکوه هایم از گلویش موج خیزش زخم برمیداشت

بگو ای دوست بگو ای آنکه بی من مثل من تنهای تنهایی

کدامین یار ما را می برد تا انتهای باغ بارانی





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : دوست،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 15 تیر 1395 :: نویسنده : سعید رسولی

ﺩﻟﻢ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ , ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ

ﻭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺩﺭ ﺩﻟﺶ ﺩﺍﺭﺩ , ﻫﻤﺎﻧﺶ ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ

ﺳﺨﻦ ﺍﺯ ﺻﺪﻕ ﮐﻢ ﮔﻮﯾﺪ , ﻭﻟﯿﮑﻦ ﺩﺭ ﻋﻤﻞ ﺻﺎﺩﻕ

ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﭘﯿﺶ ﻣﻦ , ﮐﻪ ﺩﺭ ﺟﺴﻢ ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺑﺎﺷﺪ

ﻧﮕﻮﯾﺪ " ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﯽ " ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﯼ ﯾﺎﺭﯼ

ﺗﻦ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﯼ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺗﻮﺍﻥ ﻭ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺟﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ

ﺩﻟﻢ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ , ﮐﻪ ﯾﮑﺮﻭ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﯾﮑﺴﻮ

ﺩﺭ ﺍﻓﻖ ﻧﺎ ﺍﻣﯿﺪﯼ ﻫﺎ ﭼﻮ ﺁﻭﺍﯼ ﺍﺫﺍﻥ ﺑﺎﺷﺪ

ﻭﺟﻮﺩﺵ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻣﻌﺮﺍﺟﯽ ﺩﻫﺪ ﺟﺎﻥ ﺭﺍ

ﻣﻦ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ " ﻣﻦ " ﺭﺍ ﺷﺒﯿﻪ ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ

ﺯ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﺷﺮﺍﺑﯽ ﻭ ﮐﺒﺎﺑﯽ , ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﺧﺴﺘﻪ

ﺩﻟﻢ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ , ﮐﻪ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭ ﺁﻥ ﺑﺎﺷﺪ

ﺩﻟﻢ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ , ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ , ﻭﻟﯽ ﺩﺍﻧﺪ

ﭼﻨﯿﻦ ﺩﻭﺳﺘﯽ , ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ , ﻭﺟﻮﺩﺵ ﺩﺭ ﮔﻤﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : دوست،
لینک های مرتبط :


شنبه 12 تیر 1395 :: نویسنده : سعید رسولی

امیدی بر جماعت نیست میخواهم رها باشم

اگر بی انتها هم نیستم بی ابتدا باشم

چه می شد بین مردم رد شوی آرام و نامرئی

که مدتهاست میخواهم فقط یک شب خدا باشم

اگر یک بار دیگر فرصتی باشد که تا دنیا -

بیایم دوست دارم تا قیامت در کما باشم

خیابانها پر از دلدار و معشوقان سردرگم

ولی کو آنکه پیشش میتوانم بی ریا باشم ؟

کسی باید بیاید مثل من باشد، خودم باشد

که با او جای لفظ مضحک من یا تو، ما باشم

یکی باشد که بعد از سالها نزدیک او بودن

به غافلگیر کردنهای نابش آشنا باشم

"دلم یک دوست میخواهد که اوقاتی که دلتنگم

بگوید خانه را ول کن بگو من کی، کجا باشم؟"





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : دوست،
لینک های مرتبط :